عدم قطعیت البته اخرین دگرگونی پهناور که بعداز کشمکش های بسیار و گسترش شگفت انگیز فیزیک و کوانتوم وقوع افتاد ، عدم قطعیت بود . فیزیک نو و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در مکانیک کوانتومی به مبارزه های در میان جبر گرایی و معارضان آن نقطه نهایی اعطا کرد.دیگر تصور از کیهان با بینش.تصادفی بودن و با حذف علیت مطرح معلم خصوصی فیزیک در شیراز شد.
و این تصادف و عدم قطعیت شیوه بیشتری به سوی سوال های آجل فلسفی گشود، جایی که علیت دیگر به آسانی جواب هر رویدادی را نماد نمیدهد، و یک نظام بی آلایش به نظامی غامض تبدیل شد.عدم قطعیت در فلسفه دیدگاهی را محور گذاری کرد که تا امروز برقرار میباشد.این بینش فلاسفه را بر آن داشت تا در منطق و دلیل خویش مفاهیمی مانند باور یا این که قطعی یا این که مطلق را بکار نبرند یا این که کمتر بکار بگیرند.
فیزیک و فلسفه و ارتباط دربین آنان
هاوکینگ در یک سخنرانی گفته میباشد فلسفه نتوانست به مانند دانش فیزیک توسعه نماید ، به همین استدلال مرده میباشد. این ادعای صدق میباشد، البته در صورتیکه فلسفه را بی ربط با دانش و یا این که دستکم جدای از علم ها ببینیم. توضیح اینکه فلسفه غیر وابسته از دانش وجود ندارد بسیار کامل خواهد بود ولی تازیخچه دانش و فلسفه مارا پندِ مختصری میکند؛ آحاد علم ها ریشه در فلسفه داراهستند، و به هیچ وجه خاستگاه بروز و ظهور علم ها به عبارتی فلسفه میباشد.
از مطرح ترین علم ها طبیعی که فیزیک و شیمی و زیست شناسی باشند ،،، در صورتیکه چندین سال به عقب خیس برگردیم کلیه در حوزه فلسفه کار داشته اند.ولی امروز تنها به یک عامل میگردد آن ها را غیر وابسته کرد،،، و یا این که ادعای توسعه فیزیک و … را مقایسه کنیم.آن هم تفکیکِ فن های علمی(science ) خیر طلاقِ آن از ریشه و بستر پدید وارد شدن خویش.
فلسفه امروز فقط با فلسفه ای که در پیشین بوده میباشد قیاس میشود.
آری درصورتی که دانش را مستقل کنیم و با فلاسفه و مکاتب قبلی در فلسفه مقایسه ای اعمال دهیم ،، بدیهیست که دانش و فلسفه در توسعه و گسترش قابل قیاس نیستند،،، البته در صورتی تلفیق و در هم تنیدگیِ این دو را نظر کنیم دیگر قیاس ما مع الفارق میگردد.فلسفه نوین این نقطه ای میباشد که چنانچه چیزی مغایر دانش را در فلسفه اثبات کنیم،،،به معنای سفسطه وبازی کلامی بوده میباشد.صرفا اساسی که به فلسفه نوین اضافه میگردد .
در کتابی به اسم ماده و ضد ماده به مداد هرویگ شوپر فیزیکدان دارای اسم و رسم آلمانی که از مدیران ارشد راءس پژوهش ها هسته ای اروپا(cern) میباشد.مطلبی جذاب اشاره گردیده بود؛ وی در پیشگفتار کتاب با نقل خاطره ی فردریش درنمات تالیف کننده سوئیسی در بازدید از سرن نوشته بود؛وقتی که دورنمات از سرن بازدید کرد ،،، اعلام کرد: دراین قرن ،،، فیزیک بیش تر از فلسفه به خویش فلسفه یاری خواهد کرد.عجله دهنده ی LEP سرن یک ماشین فلسفی میباشد.
عدم قطعیت البته اخرین دگرگونی پهناور که بعداز کشمکش های بسیار و گسترش شگفت انگیز فیزیک و کوانتوم وقوع افتاد ، عدم قطعیت بود . فیزیک نو و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در مکانیک کوانتومی به مبارزه های در میان جبر گرایی و معارضان آن نقطه نهایی اعطا کرد.دیگر تصور از کیهان با بینش.تصادفی بودن و با حذف علیت مطرح معلم خصوصی فیزیک در شیراز شد.
و این تصادف و عدم قطعیت شیوه بیشتری به سوی سوال های آجل فلسفی گشود، جایی که علیت دیگر به آسانی جواب هر رویدادی را نماد نمیدهد، و یک نظام بی آلایش به نظامی غامض تبدیل شد.عدم قطعیت در فلسفه دیدگاهی را محور گذاری کرد که تا امروز برقرار میباشد.این بینش فلاسفه را بر آن داشت تا در منطق و دلیل خویش مفاهیمی مانند باور یا این که قطعی یا این که مطلق را بکار نبرند یا این که کمتر بکار بگیرند.
فیزیک و فلسفه و ارتباط دربین آنان
هاوکینگ در یک سخنرانی گفته میباشد فلسفه نتوانست به مانند دانش فیزیک توسعه نماید ، به همین استدلال مرده میباشد. این ادعای صدق میباشد، البته در صورتیکه فلسفه را بی ربط با دانش و یا این که دستکم جدای از علم ها ببینیم. توضیح اینکه فلسفه غیر وابسته از دانش وجود ندارد بسیار کامل خواهد بود ولی تازیخچه دانش و فلسفه مارا پندِ مختصری میکند؛ آحاد علم ها ریشه در فلسفه داراهستند، و به هیچ وجه خاستگاه بروز و ظهور علم ها به عبارتی فلسفه میباشد.
از مطرح ترین علم ها طبیعی که فیزیک و شیمی و زیست شناسی باشند ،،، در صورتیکه چندین سال به عقب خیس برگردیم کلیه در حوزه فلسفه کار داشته اند.ولی امروز تنها به یک عامل میگردد آن ها را غیر وابسته کرد،،، و یا این که ادعای توسعه فیزیک و … را مقایسه کنیم.آن هم تفکیکِ فن های علمی(science ) خیر طلاقِ آن از ریشه و بستر پدید وارد شدن خویش.
فلسفه امروز فقط با فلسفه ای که در پیشین بوده میباشد قیاس میشود.
آری درصورتی که دانش را مستقل کنیم و با فلاسفه و مکاتب قبلی در فلسفه مقایسه ای اعمال دهیم ،، بدیهیست که دانش و فلسفه در توسعه و گسترش قابل قیاس نیستند،،، البته در صورتی تلفیق و در هم تنیدگیِ این دو را نظر کنیم دیگر قیاس ما مع الفارق میگردد.فلسفه نوین این نقطه ای میباشد که چنانچه چیزی مغایر دانش را در فلسفه اثبات کنیم،،،به معنای سفسطه وبازی کلامی بوده میباشد.صرفا اساسی که به فلسفه نوین اضافه میگردد .
در کتابی به اسم ماده و ضد ماده به مداد هرویگ شوپر فیزیکدان دارای اسم و رسم آلمانی که از مدیران ارشد راءس پژوهش ها هسته ای اروپا(cern) میباشد.مطلبی جذاب اشاره گردیده بود؛ وی در پیشگفتار کتاب با نقل خاطره ی فردریش درنمات تالیف کننده سوئیسی در بازدید از سرن نوشته بود؛وقتی که دورنمات از سرن بازدید کرد ،،، اعلام کرد: دراین قرن ،،، فیزیک بیش تر از فلسفه به خویش فلسفه یاری خواهد کرد.عجله دهنده ی LEP سرن یک ماشین فلسفی میباشد.

مانند پایداری، راندمان، اتلاف و تعادل منجر میگردد